کاش بودید!!!!

شهید!

 فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که بعد از تو، هر که مانده، در توهم زندگی شناور است.

 نام تو ای لاله سرخ، معنای زندگی‏ست و غربت بعد از تو، دامن اهالی کوی شجاعت را گرفته؛ ماییم و دلی که جز به بهای خون، نه فروخته می‏شود و نه خریداریش هست.


کاش بودید!

چفیه‏های خون آلود، بر شط آرامش پل بسته‏اند. در لایه‏های زیرین هستی، غوغایی است. قسم به نام سرخ شهادت که پس از جنگ، راهی که شما به خون گلو پیموده‏اید، به خون دل می‏رویم.

 ما هر روز، در راه مولای شهیدان روی زمین، فلسفه می‏خوانیم و هر شام، عده‏ای پشت سیم‏خاردار ابتذال گیر می‏کنند. هر روز، روز شماست؛ کاش بودید!هر روز، برایم شعر می‏خوانیهر روز، در خاکریز فکرم شهید می‏شوی، پشت سنگر احساسم تیر می‏خوری و از قرارگاه فکرم، پر می‏کشی. به‏سوی کربلای آرزوهایم به راه می‏افتی و من هر روز، شادی‏ام را تشییع می‏کنم و زندگی مردانه را به خاک می‏سپارم. من هر روز از شما دور می‏شوم؛ در حالی‏که دست تمنا به‏سوی شما دارم. هر روز عهد می‏کنم که دلم بر سر مزار شما بماند تا شیون مادران فرزند مرده را در هیاهوی تبلیغات خوردنی‏ها و آشامیدنی‏ها گم نکنم.

هوا بوی سرخی می‏دهد و واژه‏ها و زندگی، رنگ نام شما گرفته.


دریا دریا اشک، در فراق تو...


از هامون نیاز جاماندگان حقیقت، تا کاروان رفتگان سرخ‏جامه، هزار افسوس به رنگ تنهایی نوشته‏اند. از مرز ارزش‏های بشر جدید تا سه راهی شهادت کربلای ایران، هزار امید به نام ولایت نگاشته‏اند.

 من، غم تنهایی و فراق تو را ای برادر شهیدم، به دامن مولایم می‏برم و سر به سجدگاه محراب ابرویش، دریا دریا اشک می‏ریزم و اوست تسکین من.

سنگر انفرادی

خدایا! می‌خواهم درد و غم مرا بسوزاند، درحالی‌که به عرفان من بیفزاید. می‌خواهم در آغوش مرگ فرو روم، درصورتی‌که به حیات ابدی مطمئن باشم. می‌خواهم سنگ زیرین آسیاب باشم، ‌به‌شرط آن‌که کاروان انسان‌ها به‌سوی تکامل پیش برود. می‌خواهم قربانی شوم، تا امت اسلامی باقی بماند.

خدایا! می‌خواهم بدنم قطعه‌قطعه شود، اما اسلام و قرآن پابرجا بماند.


فرازی از وصیتنامه‌ی حجت‌الاسلام «قربان‌علی آقازاده». شهادت: حلبچه، 1365.

خاطره ای از شهید زین الدین

بعد از چند شبانه‌روز بی‌خوابی، بالاخره فرصتی دست داد و حاج مهدی در یكی از سنگرهای فتح شده عراقی خوابید. پنج روز از عملیات در جزیره مجنون می‌گذشت و آقا مهدی به خاطر كار زیاد فرصتی برای استراحت نداشت. چهره‌اش زرد بود و چشمان قرمزش از بی‌خوابی‌ها و شب بیداری‌های ممتد حكایت می‌كرد. ساعتی نگذشت كه یك گلوله خمپاره صد و بیست روی طاق سنگر فرود آمد. داد زدم: «بچه‌ها آقا مهدی» همه دویدند طرف سنگر. هنوز نرسیده بودیم كه او در حالیكه سرفه می‌كرد و خاك‌ها را كنار می‌زد، دیدیم. كمكش كردیم تا بیرون بیاید. همه نگران بودند «حاج آقا طوری نشدین؟» و او همانطور كه خاك‌های لباسش را می‌تكاند خندید و گفت: «انگار عراقی‌ها هم می‌دانند كه خواب به ما نیامده . »

سردار نهضت جهاني اسلام(شهيد عمادمغنيه)

    شهيدعمادمغنيه معروف به حاج رضوان درس خوانده ي دانشگاه آمريكايي( AUB)بيروت وفرمانده ي ارشدنظامي حزب الله لبنان كه بيشترين تعدادعمليات عليه رژيم صهيونيستي رادرجهان به نام خودثبت كرده است.روزنامه ي انگليسي"ساندي تلگراف"درباره ي اومي نويسد:اويك انقلابي مجاهداست كه با(امام)خميني بيعت كرده كه درراه انقلاب اسلامي ازجان خويش نيزبگذرد.

معروف است كه اين چريك استثنايي خاورميانه هيچ گاه ازدري كه واردمي شد،خارج نگرديد.به گونه اي كه پليس فدرال آمريكا( FBI)مدعي شدوي دوباراقدام به جراحي پلاستيك برروي صورت خودكرده است،تاشناسايي نشود.اوكه به دوري ازرسانه هاشهرت داشت به مردسايه درمقاومت اسلامي معروف بودوبسياري اورامغزمتفكرحزب الله لبنان قلمدادمي كردند.مجاهدي كه 20سال تحت تعقيب دستگاه هاي اطلاعاتي بيش از40كشورغربي وعربي وبه دست آوردن نشانه اي ازوي بوده ودراين راه ده هاميليون دلارهزينه نموده اند.وحتي 25ميليون دلاربراي پيداكردن اوجايزه تعيين كرده بودند.

اگرخون شهيدراغب وسيدعباس موسوي زمينه سازخروج اشغالگران ازجنوب لبنان وپيروزي وسرافرازي مقاومت اسلامي لبنان گرديد،شهید عمادمغنيه آن گونه كه دبيركل حزب الله تصريح كرد،به اذن خداموجب نابودي اسرائيل خواهدشد.

تصاویری از شهدایی که صورتهای نورانیشان سالم اند!

تصاویری در رسانه های خبری پخش شد که به شدت تکان دهنده بود تصاویری از چند شهید گمنام در ۱۳ سال پیش شهید شده بودند.گویا به تازگی پیدا کرده اند پیکر پاک این شهیدان وطن را چیزی که بیش از همه ما را به حیرت واداشت صروتهای سالم این شهیدان بود و این تصاویر .....

منبع: ضامن نیوز

مـادر گفت : نرو بمان!

مادر گفت.نرو.بمان!دلم می خواهد پسرم عصای دستم باشد!!

پسر گفت:هر چه تو بگویی اما فقط یک سوال??

می خواهی پسرت عصای این دنیا باشد یا آن دنیا!!

مادرش چیزی نگفت وبا اشک بدرقش کرد...

شهدا زنده اند ....


ای شهید، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای!
دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...

"سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی"

سلام بر شهید عرصه علم و فناوری

به بهانه سالگرد شهادت پدر موشکی

روایتی از شهید طهرانی‌مقدم و شلیک موشک به ترمینال عراقی

این موشک پس از آنکه با موفقیت شلیک شد به هدف مورد نظر که یک ترمینال حمل و نقل در عراق بود اصابت کرد. همزمان با اصابت آن یک تیپ از مزدوران سودانی و مصری وارد این ترمینال شده بودند.
موشک‌های شهاب، قیام، سجیل، قدر، عاشورا و ... تنها بخشی از دستاوردهایی است که به همت سردار سرلشکر شهید حسن طهرانی‌مقدم در مقابل دیدگان ما ظاهر شده است. قدرت موشکی ایران با تلاش "حاج حسن" و یارانش شکل گرفت و بازوی توانمندی در دفاع از کشور شد.
در همین راستا خاطره‌ای ناگفته از پدر موشکی ایران منتشر می‌کند، این خاطره‌ به نقل از شهید طهرانی مقدم و مربوط به دوران دفاع مقدس و شلیک موشک به عراق است.
" در بحبوحه جنگ با عراق بود و میخواستیم یکی از موشک‌ها را به وضعیت جنگی دربیاوریم ولی با مشکل مواجه می‌شدیم و موفق به انجام این کار نمی‌شدیم و هرچه تلاش می‌کردیم این کار صورت نمی‌گرفت در عین حال خیلی به‌ آن نیاز داشتیم. در همین اوضاع بود که یکی از بچه‌های همت استخاره کرد و تفسیر آن این بود، "چرا به این زمین چسبیده‌اید و به خدا توکل نمی‌کنید؟ آیا به وضعیت موجود راضی هستید؟" وقتی من این را شنیدم فورا پیش بچه‌ها رفتم و دستور دادم موشک در وضعیت جنگی قرار بگیرد و شلیک شود که این کار صورت گرفت و ما با توکل بر خدا موشک را در حالت جنگی قرار دادیم و آن را به سمت عراق شلیک کردیم.
این موشک پس از آنکه با موفقیت شلیک شد به هدف مورد نظر که یک ترمینال حمل و نقل در عراق بود اصابت کرد. همزمان با آن یک تیپ از مزدوران سودانی و مصری وارد این ترمینال شده بودند. این خواست خدا بود که در شلیک این موشک تاخیری پیش بیاید تا این مزدوران به محل مورد نظر بیایند."

منبع: سپاه نیوز

یادواره شهدا

خواستم بگویم که اکتفا نکنید به این که عکس این شهدا را پخش کنید، یا عکس آنان را روی کاشی بیندازید، که الحمدالله  می بینم خود شما قبلاً این فکر را کرده اید. بگذارید نام و یاد شهدا رنگ ثابت زندگی روزمرّه ما بشود. مسأله شهدا مسأله شخص نیست که بگوییم ما می خواهیم اشخاص را تجلیل کنیم، نه ما می خواهیم یک جریان را تجلیل کنیم که این جریان عبارتست از اینکه کسانی در راه خدا و در راه حق، آنقدر حاضر به اقدامند که حتّی وقتی پای جانشان به میان می آید، حرفی ندارند، جان را کف دست می گیرند و وسط میدان می روند.

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای

نشانه

خیلی گشته بودیم،نه پلاکی،نه کارتی،چیزی همراش نبود.لباس فرم سپاه تنش بود.چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد.خوب که دقت کردم،دیدم یک نگین عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده خاک و گل را پاک کردم.دیگر  نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم.روی عقیق نوشته بود:

                                 ((به یاد شهدای گمنام))

خاطره

راوي يكي از بچه های تفحص شهدا بوده مینويسد:

در تفحص شهدا دفترچه ياداشت  يك شهيد 16ساله پيدا شد كه گناهان هر روزش را در آن يادداشت كرده بود.

گناهان يك روز او عبارت بودند از:

ادامه نوشته

خاطره از حاج محمود شهبازی

نزدیک روستایی مستقر شده بودیم ؛ زیر پای بازی دراز. فاصله ی کمی با عراقی ها داشتیم. گاهی عراقی ها را می دیدیم که به روستا می روند و لیمو شیرین می چینند. ما هم گاهی شب ها می رفتیم و با دلهره ای از درخت های روستا لیمو می چیدیم و برای بچه هایی که مریض بودند می آوردیم. نشسته بودیم پشت یک دیوار و داشتیم منطقه را شناسایی می کردیم که شهبازی را دیدیم. یک چتر منور انداخته بود روی سرش. دوید داخل روستا. فکر کردیم حتما عراقی ها را دیده و وقت نشده به ما خبر بدهد. به همین دلیل ما هم دویدیم پشت سرش. کمی گشتیم تا پیدایش کردیم. توی یکی از خانه های روستا چند تا کندوی عسل پیدا کرده بود. چتر منور را انداخته بود روی کندو و داشت عسل هایش را بیرون می آورد. زنبورها ریخته بودند روی سر و صورتش. صدایش در نمی آمد. در آن وضعیت اگر یک آخ کوچولو می گفت عراقی ها مثل شصت تیر می ریختند روی سرمان.

آن شب بچه ها مهمان حاج محمود بودند. عسل ها را بین همه تقسیم کرد. با آن صورت پف کرده و سرخ شده می خندید و می گفت : « بخورید. عسلش درجه یک است. تقویت بشوید برای عملیات

 راوی : همرزم شهید


بخشي از زندگينامه شهيد اهل قلم محمود صارمي

شهيد صارمي از تبار حق جوياني بود كه براي نوشتن قصه مظلوميت ملتي در بند، به سرزميني پاي نهاد كه در آن به اشاره فتواي ملحدي مقدس نما، بر خوشه‌هاي گيس سپيد پيران ميوه سرخ شهادت مي‌افشانند و دستان نحيف نوباوگان را با تيزابه‌هاي توحش مي‌برند و از كشته مردان مثله شده افغان، تل و پشته مي‌سازند.

ادامه نوشته

ما معناي جهاد اصغر و اكبر را درك كرديم

شهيد مرتضي آويني

ما معناي جهاد اصغر و اكبر را درك كرديم

آري ما از اين موهبت الهي برخودار بوديم كه انسان ديديم. ما يافتيم آنچه را كه ديگران نيافتند.

ادامه نوشته

قبيله آفتاب

حرم عشق کربلا ست و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته‌است و راه کربلا می‌شناسد و چگونه از جان نگذرد آنکس که می‌داند جان بهای دیدار است.

شهيد : حسين كشاورزيان

سال تولد: 1342 

سال شهادت : 1365

محل شهادت : شلمچه

ادامه نوشته

سمیه کردستان ، اسطوره ای که جان داد تا حرمت امام خود را نشکند

زندگینامه بسیجی شهید ناهید فاتحی کرجو

ولادت و معرفت به معبود
ناهيد فاتحي كرجو در چهارمين روز از تير ماه سال 1344 در شهر سنندج در ميان خانواده اي مذهبی و اهل تسنن به دنيا آمد. پدرش محمد از پرسنل ژاندارمري بود و مادرش سيده زينب، زني شيعه، زحمتكش و خانه دار بود كه فرزندانش را با عشق به اهل بيت (ع) بزرگ  مي كرد.
ناهيد كودكي مهربان، مسئوليت پذير و شجاع بود كه در دامان عفیف مادر، با رشد جسم، روح معنوي خود را پرورش مي¬داد. آن قدر در محراب عبادت با خدا لذت مي¬برد كه به پدرش گفته بود: «اگر از چيزي ناراحت و دلتنگ باشم وگريه كنم، چشمانم سرخ مي شود و سرم درد مي گيرد. اما وقتي با خدا راز و نياز كرده و گريه     مي¬كنم، نه خسته ام، نه سردرد و ناراحتي جسمي احساس مي كنم، بلكه تازه سبك تر و آرام تر مي¬شوم».

ادامه نوشته

افلاكيان زمين

ای شهید! ای آنکه بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود برنشسته‌ای! دستی برآر و ما قبرستان ‌نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.

شهيد : حسين كشاورزيان

سال تولد: 1342 

سال شهادت : 1365

محل شهادت : شلمچه

ادامه نوشته

شقايق فكه

پرچــمِ ایـن حرف دل پاینده باد              

                                      یـــاد آویـنی دمـــادم زنده بـاد

به بهانه سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی ....   

سيد مرتضي آويني
تولد: 21 شهريور 1326 – شهر ري
تحصيلات: فوق ليسانس معماري
مسئوليت: تهيه كننده و كارگردان مجموعه روايت فتح
شهادت: 20 فروردين 1372 – فكه
بهانه پرواز: انفجار مين در حين فيلم برداري از قتلگاه شهدا
مزار : تهران – بهشت زهرا (عليها السلام)

ادامه نوشته

اسطوره عشق و جهاد

به نام هستی بخش
                          صیاد
                               اون واقعا صیاد دلها بود

علي صياد شيرازي

تولد: 4 خرداد 1323 – درگز
تحصيلات: ليسانس علوم نظامي
مسئوليت: جانشين رييس ستاد كل نيروهاي مسلح
شهادت: 21 فروردين 1378 – تهران
بهانه پرواز: ترور به وسيله منافقين كوردل
مزار: تهران – بهشت زهرا (عليهم السلام)

ادامه نوشته

معلمی كه در بيت المقدس 7 شهيد شد

اي شهيد، عشق مديون شماست

                                       هرچه ما داريم از خون شماست

اي شقايق ها و اي آلاله ها   

                                       ديدگانم دشت مفتون شماست ........

سوختن کمال عشق است اما آنها که سوختن پروانه در آتش شمع را کمال عشق می‌دانند کجایند که سوختن انسان در آتش عشق را به نظاره بنشینند؟

  معلمي كه در بيت المقدس 7 شهيد شد:

معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان، در اردیبهشت ماه سال 67 بار دیگر داوطلبانه به جبهه ها رفت و این بار در عملیات ادامه بیت المقدس 7 (پدافندی شلمچه) شرکت نمود و سرانجام در تاریخ 3/11/67 یعنی ایام پایانی جنگ، شربت شیرین شهادت را نوشید و روح بزرگش به سوی خالق بی همتا پر کشید. از دست نوشته هایی که قبل از شهادت از این شهید بزرگوار موجود است.

ادامه نوشته